جوانرود

شهر جوانرود در یک نگاه

مرحوم حسین‌ بیگ وکیل« حسین بیگ شجاع»

وران اوج قدر ونیروی «بلقوه » وی فرارسیده بود، به دستور رضاشاه او و تمام برادرانش عمو و عموزاده‌ها و سایر افراد صاحب نفوذ و قلم منطقه با طرح نقشه‌ ی قبلی و به بهانه‌  برگزاری جشن فتح اورامان در اسفند 1310 به قلعه جوانرود دعوت و اجتماع مجلس آنها توسط سپهبد امیر احمدی نفر دوم مملکت در آن زمان و سایر عوامل رضاخانی محاصره و دستگیر می شوند و آنها را در میان بارندگی شدید « کولاک و یخ بندان سخت»به کرمانشاه و نهایتاً  به تهران اعزام می شوند. در باغ شاه تهران عبدالرحمن‌بیگ وکیل جوانرود و محمدرشید‌بیگ را از آنها جدا و به زندان قصر قجر منتقل می کنند، حسین‌بیگ و همراهان او را به زندان اصفهان روانه نمودند، ۱۰سال در زندان های مخوف اصفهان به بند کشیده می شوند. به دلیل ارتباط ورابط قوی اجتماعی مناسب و نفوذ در میان دست اندرکاران، طرح نقشه‌ی فرار با پای پیاده از زندان اصفهان به جوانرود را به مرحله‌ی اجرا درمی آورند. بعد از فرار در شب و با استفاده از جهت ستاره‌ها به طرف غرب ایران به همراه  نفر ات دیگر به مدت چندین شبانه‌ روز در در دل کوهها ودشتهای بی انتها. به را ه بی پایان پیان میدهند ولی با توجه به اطلاع مأمورین وقت از فرار و درگیریهای پیش آمده که منجر به خلع سلاح و زخمی شدن چند مأمور شده بود، به همراه خود مقداری ادوات وغنیمت به دست آمده به منزل یکی از اقوام خود به نام فرج‌اله بیگ چروستانه بخش کامیاران می رسند، که کدخدا احمد خدری  وی را تا جوانرود با چند نفر دیگر همراهی  میکنند. بخاطر غیرت، شهامت و شجاعتی که در وجودش محرز بود، با پاهای تقریبا برهنه و تاول ‌زده و بدنی رنجور  زمانی که هنوز خستگی و کوفتگی از تن به‌در نکرده بودند، برای ایجاد نظم و اتحاد و یکپارچگی دو باره در میان سردارعشایران منطقه‌ی جوانرود به مناطق مختلف عزیمت نمودند. شخصیت بزرگ و بارز وی سبب شد که منطقه از وجود هرج ‌و ‌مرج و نفاق  عوامل دولتی پاک شود و بار دیگر عشایر منطقه‌ی جوانرود متحد شوند، همین حرکات شاخص وی باعث شد که ملت غیور جوانرود مدت 14 سال اقتدار و عظمت و بزرگ منشی خود را در میان سایرین نمایان سازند. در همین دوران چندین جنگ سنگین به جوانرودی‌ها تحمیل گردید که منجر به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر از مردان شجاع گردید، حضور و تأثیر وی در شورای فرماندهی جنگ کارساز، شجاعت و دلاوری او در جنگهای چریکی و پارتیزانی بی ‌نظیر و زبانزد عامه مردم  منطقه می‌باشد. مردانگی، گذشت، سخاوتمندی، پاکدامنی، دستگیری از مستمندان، رعایت حرمت همگان، مهمانوازی از همه مهمتر راهبرد وراهکار سرایلی وهمنشینی وهمدلی وهم زبانی با اکثر تیره و هوزهای منطقه که باعث انسجام جاف های جوانرود شده بودمیان هم پیماننان ولی با دشمنان و کینه توزان و جاسوسان بی رحم ومقتدر بودند .البته در اجرای قوانین اسلامی ( ملی ـ مذهبی) در منطقه‌ی ثلاث باباجانی ـ روانسر ـ جوانرود ـ پاوه و ... از ویژگیهای بارز وی بوده است. مشهور است در مجلسی چندین نفر از علمای بزرگ منطقه جهت قضاوت در مورد مسئله‌ای گرد هم آمده بودند، علامه  مامو ستاد ملا مجید مودی نادری دولت‌آباد،  فرموده بودند: من حکمی را نمی‌دهم! از وی سئوال شده بود، جناب ماموستا چرا؟ ماموستا فرموده بودند: بعد از دادن حکم در اجرای آن مشکل پیش می‌آید. در جواب ماموستا، حسین‌بیگ عرض کرده بودند: حکم علمای دین، حکم خداوند بزرگ است، حتی اگر باعث کشته شدنم شود، آنرا اجرا خواهیم کرد، آن وقت رستگار خواهیم شد. فشارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی حکومت به جوانرودی‌ها باعث شده که اکثر عشایر جوانرود از مرز کشور بگذرند و به کشور عراق (مناطق کردنشین) پناهنده شوند، این مهاجرت دسته‌ جمعی باعث وحشت عوامل رژیم ملحد پهلوی شده بود. ارتشبد آریانا فرمانده‌کل نیروهای مسلح وقت به فکر چاره کار افتادند، از حسین‌بیگ دعوت نمودند که جهت طرح مشکلات و مسائل مربوط به منطقه با شاه ملاقات حضوری داشته باشند، وی نیز برای حفظ آرامش زندگی مردم دعوت شاه را می‌پذیرند.  او را به همراه امرای ارتش به تهران می‌برند، در کاخ سعد‌آباد چند دقیقه برای بیان مطالب خود در حضور شاه وقت تعیین می‌کنند. با توجه به جذابیت و خطیر بودن هیبت و سخنان شیوای این راد مرد با وقار و مقتدر شاه ملاقات را طولانی می کند و وعده‌هایی درخصوص سامان دادن به مشکلات و کارهای اساسی در منطقه می دهند به شرط آنکه تمام اقوامش را که به کشور عراق پناهنده شده بودند، به ایران برگرداند. وی نیز به امید عملی شدن وعده‌های داده شده تمام کسانی را که به کشور عراق مهاجرت کرده بودند، به وطن بازگرداند. متأسفانه بجای حل مشکلات، مشکلاتی را اضافه کردند. برای جلوگیری از طغیان عشایر جوانرود، از طرف شاه حکم سرگرد افتخاری به حسین‌بیگ ابلاغ می‌شود، در جواب دادن ابلاغ شاه به یکی از امرای مهم آن زمان فرموده‌اند: ((از عقل شما در حیرتم، من شاه مملکت خویشم، شما می‌خواهید مرا به سرگردی بفریبید)). به دلیل عدم اجرای قول‌های داده شده به وی از طرف عوامل رژیم پهلوی و احساس مسئوولیت وی نسبت به ملیت (ایرانی)خود و مطلع شدن از نهضت ملا مصطفی بارزانی در سال 1342 به جنبش کردهای بارزانی برعلیه رژیم بعث عراق می پیوندند، عضویت در این نهضت مردمی، شجاعت بی‌نظیر، شهامت بسیار زیاد در جنگهای چریکی وشبی خونهای پارتیزانی در مناطق کردنشین با حزب بعث باعث شد که ملامصطفی وی را به عنوان ئامیر هیَز (فرمانده لشکر) و نافذالحکم در مناطق (خورمال  ـ  شهرزور و... ) منصوب می کند و شخص بارزانی  و همراهان  وقت خود را برای دیدار و تقدیر از رشادتهای وی وجوانرودیهای روانه منطقه می شوند. بعد از  11 سال مبارزه و پیشمرگی در کردستان عراق، درپی قرارداد ننگین (الجزایر) بین سران کشورهای ایران  ـ ترکیه و عراق اوضاع کردهای عراق رو به نابسامانی رفت عاقبت همراه نیروهای بارزانی به کشور خود بازگشتند و تا زمان حیات در میان مردم شریف با عزت و احترام فراوان زیستند، گفتار و کردار وپندار شایستهاین بزرگ مرد تاریخ اورامانات همچنان در تاریخ زرین این دیار  به یادگار   می ماند. در سال 1362 در بیمارستان امام خمینی« ره » کرمانشاه به علت بیماری دار فانی را وداع گفتند. تشیع جنازه وی در غرب کشور بی‌نظیر و بنا به وصیتش پیکرپاکش را در دامنه قلعه چنگیز خان « هلانیه » جوانرود به خاک سپردند.  منبع: گفتگو با عزت بیگ عنایتی ـ رئوف بیگ رستمی ـ اسکندر و مظفر رستمی و بعضی از هم قطاران ایشان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 آبان1391ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط b_k  |